تبليغاتX
زمزمه بهار - التماس دعا
 

 

 روی قبرم بنویسید کبوتر شد و رفت


  زیر باران غزلی خواند ، دلش تر شد و رفت

  چه تفاوت که چه خورده است غم دل یا سم


  آنقدر غرق جنون بود که پر پر شد و رفت

  روز میلا د : همان روز که عاشق شده بود


  مرگ با لحظه ی میلا د برابر شد و رفت

  او کسی بود که از غرق شدن می ترسید


  عاقبت روی تن ابر شناور شد و رفت

  هر غروب از دل خورشید گذر خواهد کرد


  دختری ساده که یک روز کبوتر شد و رفت

 


  دلش را شکستم


  خودم دانستم


  از همان نگاه گیجش فهمیدم


  دلش شکسته بود


  پشیمان شدم اما دیگر فرصتی نبود


  به دنبالش دویدم


  همچون تکه ابری سبک


  از پله ها لیز می خورد و پایین می رفت


  زیر باران به او رسیدم


  فریاد زدم :"مرا ببخش! مرا ببخش!"


  برگشت و به من نگاه کرد


  با همان نگاه آشنای قدیمی


  گفت: " چرا زیر باران ایستاده ای!!!"

 

من نمی خواستم کسی رو تحت تاثیر قرار بدم

من اصلا دروغ نگفتم . همه حرف های من حقیقت داشت.

برای تاثیر گذاشتن اون حرف هارو نزدم.

نمی خوام برام دلسوزی بشه.

فقط دعا می خوام.

التماس دعا !!!!!

از کافی نت اپ کردم.

 

 

 

نوشته شده در ساعت توسط بهار | |