تبليغاتX
زمزمه بهار
 

وای وای وای که چقدر سرم شلوغه . البته الان  کمی خلوت شده.

یه مدت که تلفن قطع بود نتونستم بیام و وقتی هم که وصل شد از بس کار

داشتم  وقت نمیشد بیام نت .

 اومدن خواهر شوهرم از اصفهان و رفتن پدر شوهرم به فنلاند و سفره

نذری زن دایی شوهرم و اش نذری مادر شوهرم و اومدن اون یکی خواهر شوهره

از گرگان و .................................

رفتن خودم به مشهد در روز پنج شنبه و اومدنم در روز جمعه

هر روز یه دردسر . هر روز یه جا . بهار این جا بهار اونجا بهار همه جا

و بعدش این عباس قبلا سه روز در هفته میومد خونمون ولی الان یکی دوماهی

هست داره هر شب میاد و منم فقط شب ها وقت دارم بیام نت نمی تونستم

بیام . چون روزها از بس تلفنمون مشغوله نمیشه  بیام.

و از طرف دیگه این خونه تکونی و خرید عید حسابی کلافه و خسته ام کرده.

هنوز کیف و کفشم رو نخریدم و عباس هم چیزی نخریده هنوز .

قابل توجه که سه روز دیگه عیده و هنوزم در حال خونه تکونی هستیم ما .

کلاس های اموزش رانندگی هم تموم شده امتحان ائین نامه رو هم قبول شدم و

حالا فردا امتحان فرمان دارم . خدا کنه قبول بشم.

دیروز قرار بود یک کلاس فرمان برای یاداوری بگیرم از بس خسته بودم

خواب موندم و ۵۰۰۰ تومن جریمه دادم .

بابابزرگم هم توی سی سی یو هستش و امروزمنتقل شد به بخش.

راستی ؟ یک خبر جالب . من پاسورد ایدیمو فراموش کردم .

خیلی خیلی حافظه ام کم شده . خدا بگم چکارم کنه . از بس پنیر خوردم

حسابی افت حافظه پیدا کردم . هیچ چیزی یادم نمی مونه .

قبلا این قدر حافظه ام قوی بود که حد نداشت ولی الان...

خواهش می کنم بگید چکار کنم که دوباره مثل اولم بشم ؟

محدثه جونم قبل از اینکه بیام نت زنگ زدم بهت ولی سر کار رفته بودی .

حالا خدا می دونه کی وقت کنم و بتونم بیام .

به خاطر همین پیشاپیش عید رو بهتون تبریک میگم.

امیدوارم سال موش سال خوبی برای همگی باشه و همگی مثل

موش زبر و زرنگ بشیم

یا علی

 

بعد نوشت ====> امروز رفتم امتحان قبول شدم و بعدا عباس اومد دنبالم رفتیم

خریدم رو کردم  و تازه الان رسیدم و خونه تنها هستم چون مامان و بچه ها رفتن

مشهد و فقط من و بابا و عباس هستیم و عباس و بابا سرکار هستن .

بعد نوشت دوم ===> محدثه جونم دیروز غروب دو سه بار تماس گرفتم و گوشی

رو بر نداشتید .

امروز هم به محض اینکه از راه رسیدم زنگ زدم ساعت ۱۱ بود ولی بازم بر نداشتی

خانومی عزیزم بگو کی زنگ بزنم تا بتونم باهات حرف بزنم

تا بعد

نوشته شده در ساعت توسط بهار | |